بيست پنجمين جشنواره فيلم فجر هم به سلامتي به پايان رسيد.در حاليكه مثل هميشه متحير مانديم كه حتي در اين سطح نازل و در نهايت بي برنامهگي هم ميتوان جشنوارهاي را اداره كرد و به انجام رسانيد حتي اگر آن جشنواره، جشنواره بينالمللي! فيلم فجر باشد.
اصلا" بنده به اين نتيجه رسيدهام كه در كشور ما جشنوارهها دبير و دبيرخانه نميخواهد همين كه چند كارمند معمولي اما با تجربه ( از آنهاييكه بيست و پنج جشنواره فيلم را به نام دبيران مختلف برگزار كردهاند) زحمت هماهنگي ، نامهنگاريها و غيره را به عهده بگيرند جشنواره برگزار ميشود.
البته از چند فيلم خوب و انگشت شمار كه بگذريم بيشتر آنچه اكران شد لايق چنين جشنوارهاي هم بودند، براستي اگر بضاعت سينماي ايران همين است بزودي چراغ كم فروغ سينماها خاموش ميشود. آن وقت است كه فضاي سينماي كشور جولانگاه شبگردان ميشود و از اين آب گلآلود چه كساني بهره ميبرند؟ همه ميدانند.
از آنجايي كه همه چيز اين جشنواره به هم ميآمد ناداوريها هم شده بود نقل محافل تا جايي كه صداي بسياي از سينماگرها درآمد. جالب است كه صدا از همه جا به گوش ميرسيد. از مريلا زارعي گرفته تا مسعود دهنمكي.
به نظر تنها جوايز حقيقي جشنواره جوايزي بود كه به عنوان تجلي اراده ملي از طرف ارگانها و سازمانها به فيلمها اهدا شد، در اين بخش تكليف روشن بود از هر ارگان يا سازمان چند داور با تعريف و هدف مشخص بدون پيشزمينه همه آثار را ديدند و هر كدام فيلم يا فيلمهايي را برگزيدند. اما پاي صحبت آنها هم كه نشستيم دل خوني داشتند، از نبود جاي نشستن در سالن سينما فلسطين گرفته تا عدم تحقق وعدههاي دبيرخانه مثل چاپ بولتن مخصوص بيانيه ارگانها و...
اوضاع سينما فلسطين كه سينماي مطبوعات بود بعضي وقتها به حدي وخامت پيدا ميكرد كه تماشاگران به دنبال ارتباط پنهان اين سينما و چاله ميدان ميگشتند.
خدا بهتر ميداند اما بنده كه فكر ميكنم اين جشنواره يك اقدام تنبيهي بود عليه تماشاگران ، فيلمسازان و ... علت اين تنبيه را نميدانم اما شكي در شكل آزار دهنده و تنبيهي جشنواره ندارم. ما كه تنبيه شديم، اميدواريم جشنواره بيستوششم از اين اقدامات بري باشد.
این جشنواره هم گذشت. خواستیم خسته نباشیدی به دست اندرکاران جشنواره فیلم فجر گفته باشیم!
تولستوي و محمد رسولالله(ص)
نامهاي از نويسنده شهير روسي
اين کتاب تلاشي است براي به دست آوردن ديدگاههاي اين نويسنده بزرگ روس درباره اسلام. آن هم بر اساس برخي از اسناد و مدارکي که بعد از مرگ وي و حتي بعد از سقوط دولت کمونيستي به دست آمده است.
بخشي از آن ترجمهاي است که تولستوي از تعدادي از روايات پيامبر (ص) انجام داده است. اين مجموعه حديث در کتابي که يک هندي مسلمان نوشته بوده، وجود داشته و تولستوي که از اين احاديث خوشش آمده آنها را به روسي ترجمه کرده است.
علاوه بر اين چندين نامه هم در اين کتاب درج شده است که ميتواند نگاه تولستوي را نسبت به اسلام نشان دهد.
کتاب ياد شده يک مقدمه از «هاکان آل بايراک» رئيس کانون نويسندگان ترکيه دارد که ضمن آن از آقاي عطا ابراهيمي راد که اين اثر را به فارسي نوشته تشکر کرده است.
مقدمه بعدي از آقاي ابراهيمي راد است که مينويسد: سال گذشته وقتي در جمع کانون نويسندگان و شاعران ترک در شهر آنکارا خبر مسلمان شدن تولستوي را شنيدم، موضوع فوق را باور نکردم و دنبال دلائل گشتم تا اين کتاب را به من نشان دادند. عنوانش بود: رساله گمشده تولستوي.
اين کتاب توسط راسيح ييلماز از روسي به ترکي در آمده است. در مقدمه او آمده است که کتاب حديث ياد شده توسط عبدالله السهروردي نوشته شده بوده و تولستوي آن مجموعه حديث را به روسي ترجمه کرده است. در اينجا همان احاديث به فارسي ترجمه شده است (ص 38 – 58).
عارف ارسلان هم در سال 2005 مقدمه بر متن ترکي اين کتاب نوشته و در آن از ايمان تولستوي سخن گفته است.
اما آنچه در اينجا انتخاب کرده ايم نامهاي است که مادري براي تولستوي نوشته و از مسلمان شدن فرزندانش با وي مشورت کرده است.
تولستوي در پاسخ وي مقايسهاي ميان اسلام و مسيحيت کرده که جالب توجه است.
پيش از نامه مادر، مقدمهاي آمده و سپس متن نامه اين مادر و پاسخ تولستوي در ادامه آمده است.
در قلبمان نوري از خدا هست كه نام آن وجدان است.
«تولستوي»
نامهاي به تولستوي
شش سال زمان سپري شده است. ولي در اين مدت نستبا طولاني نه قلب ابراهيم آقا كه پدر است آرام ميگيرد و نه آرامشي نصيب يلنا وكيلاوا كه مادر است ميشود. دغدغهاي كه مادر و پدر را به خود مشغول داشته است اين است كه پسر آنها پيرو و خدمتگزار چه ديني ميشود؟ خداوند در اين زمان به آنها پسر سوم را نيز عطا كرده است و دختر آنها ريحان 13 سال دارد. بايد كجا رفت و مصلحت كار را از كه پرسيد؟ دواير دولتي آن موقع و همين طور آدمهايي كه در امر دين فعاليت داشتند در شرايط آن زمان نمي توانستند پاسخ سؤالهاي اين خانواده را بدهند.
ژنرال ابراهيم آقا دچار دغدغهاي جدي براي پسرش كه آن زمان در انستيتوي تكنولوژي پترزبورگ تحصيل ميكرد و نامش بوريس بود و همين طور براي برادر كوچك تر كه كلب[1] نام داشت و در مدرسه نظامي مسكو تحصيل ميكرد داشته است.
«ما هر دو از كدام ملتها به حساب ميآييم؟» اين سؤالي است كه همواره فكر اين خانواده را به خود مشغول داشته است.
ابراهيم آقا و برادرش براي يافتن پاسخ اين سؤال همواره به پدر و مادر خود رجوع ميكردند و براي مراتب اضطراب خود راه چارهاي ميجسته اند.
ببينيد آقاي بوريس كيلاوا در اين وضع چگونه مسئله را توضيح ميدهد:
ديگر 19 ساله شده بودم. با وجود آن كه درگيرهاي درسي مرا در خود غرق كرده بود، ولي ذهنيت و تفكر گرويدن به دين محمد[ص] و اسلام مرا لحظهاي رها نمي ساخت. شرايط سالهاي 1904 و 1905 ميلادي مرا به اين امر بيشتر ترغيب ميكردند. جنگ پر از شري بين روسيه و ژاپن مردم را مجبور كرده بود كه در برابر حكومت و رژيم روسيه از برخي راههاي ليبرالي استفاده كنند.
در سال 1904 قانون و مانيفست آزادي اديان در روسيه به چاپ رسيد. طبق اين قانون كساني كه به هر دليل از دين آبا و اجدادي خود يعني دين پدر و يا مادر دست كشيدهاند اين آزادي را دارند كه دوباره به دين قبلي خود بازگردند. به نظر ميرسيد ميتوان با برگهاي كه حكم درخواست را داشت اين مسئله را به سادگي حل كرد. آدمهاي با تجربه خانواده ما يعني پدر و مادرم در سالهاي اوليه كه به پترزبورگ آمده بوديم مصلحت نديدند كه دينمان كه آن موقع پروسلاو يعني دين حاكم مسيحيت روسيه بود را تغيير دهيم. مادرم نيز در نامهاي كه به آقاي تولستوي نوشته در اين مورد خود را بسيار دقيق و محافظه كار نشان داده بود. به دلايلي كه ممكن بود اصلا براي من و خانواده چندان خوش نباشد در اين امر با اين كه خواست قلبي مان بود ديري بمانديم. پدرم (ابراهيم آقا وكيلاوا) و مادرم (يلنا وكيلاوا) به اين نتيجه رسيده بودند كه هيچ كسي به غير از نويسنده هوشمند و انديشمند بزرگ يعني تولستوي نمي تواند به اين پرسش پاسخي درست و جامع بدهد.
اواخر زمستان 1909 ميلادي مادر خانواده يلنا وكيلاوا نامهاي از تفليس به تولستوي مينويسد و وضعيت فعلي خانواده را براي نويسنده مشهور تعريف ميكند.
استاد بزرگ دوست داشتني آقاي لئو تولستوي!
در ابتداي نامه به دليل اتلاف وقت با ارزش شما و همين طور مشغول كردنتان براي مطالعه اين نامه معذرت ميخواهم . ميدانم كه انسانهاي بسياري زيادي همانند من از شما سؤالاتي ميكنند و به رغم اين كه به موضوع فوق كاملا اشراف دارم من نيز وقت شما را گرفته و پرسش خود را مطرح ميكنم. دليل اين پرسش آن است كه زندگي پرافراز و نشيب در برابر من مسئله را قرار داده است كه از حل آن ناتوانم.
من به طور خلاصه آن چه را از شما ميخواهم توضيح ميدهم.
من زني 50 ساله و مادر سه فرزندم. همسر من مردي مسلمان است اما عقد و ازدواج ما مطابق آداب و آيين اسلام جاري نشده است و طبق قوانين موجود به صورت قانوني زن و شوهر ميباشيم. فرزندان مشترك ما پيرو دين مسيح هستند. دخترم 13 سال دارد، يكي از پسرهايم 23 سال و در انستيتوي تكنولوژي پترزبورگ تحصيل ميكند. پسر ديگرم 22 ساله است و در مدرسه نظامي آلكسيو، مسكو در حال گذراندن دروس است. پسرانم براي گرويدن به دين پدري خود از من اجازه ميخواهند. من چه ميتوانم بكنم؟ ميدانم طبق قوانين جديد مملكت اين امر، ممكن است و از سويي رفتار دولت را نسبت به خارجياني همچون ما به خوبي ميدانم. اين انديشة پسرانم به دلايل كوچك و يا درگيريهاي خانوادگي نيست. از طرفي دلايل مالي و نيز رسيدن به مقاماتي در جاهايي نيز سبب اين انديشه در آنها نشده است. وليكن چيزي كه بسيار نمايان است آن كه آنان به دليل تاتار بودنشان ميخواهند به مردم خود كه همواره در تاريكي و جهالت بودهاند ياري كنند. به نظر آنها اگر بخواهند با مردم خود همپا و برابر باشند بايدمسئله ديني خود را حل كرده و مانند آنها مسلمان باشند. اما هراس من اين جا شروع ميشود، زيرا ميترسم با تفكري كه دارم براي آنها الگويي غلط باشم. با اين درد روزها و شبها را ميگذارنم. آه!اي كاش ميتوانستم دردهايي را كه در زندگي كشيده ام براي شما بيان كنم... من مادري هستم كه ديوانه وار فرزندان خود را دوست دارد و هم اينك كه براي شما نامه مينويسم چشمانم پر از اشك است. كم كم دارم عقل خودم را از دست ميدهم و چارهاي به غير از نوشتن به شما پيدا نكرده ام. فقط شما هستيد كه با ذكاوت و دانش خود ميتوانيد راهگشاي اين مشكل ما باشيد. با همه اينها اين درد من ميتواند براي شما بسيار معمولي و ساده باشد. ولي باور كنيد حتي عنوان اين درد به من اضطرابي بيش از اندازه ميدهد.
آقاي تولستوي شما در هيچ برههاي از زندگي به اشخاصي مانند ما كه انسانهايي كوچك هستيم پشت نكرده ايد و همواره توصيههاي خود را بدرقه اشخاصي مانند ما كرده ايد. به اين دليل كه براي من بسيار روشن است از فكر خود مددگرفته و جسارت آن را يافتم تا براي شما بنويسم. مرا با سخنان تسلي دهنده خود آرام كنيد. بسيار معذرت ميخواهم كه وقت گران بهاي شما را گرفتم و باور كنيد كه اين را تنها به خاطر عشق مادري نسبت به فرزندانم انجام داده ام.
كسي كه با تمام قلبش به شما ايمان دارد
يلنا يفسيموونا وكيلاوا
تفليس، خيابان اوچ بني پري لوك 1، خانه 8
مسلماني در برابر مسيحيت ارزشي بسيار بيشتر دارد
تولستوي
پاسخ تولستوي
تولستوي در تاريخ 15 مارچ 1909 در پاسخ به نامه ياسنايا پوليان چنين ميگويد:
به خانم يلنا يفسيماونا (واكيلاوا)
لازم است كه از تمايل پسران شما مبني بر كمك به مردم تاتار در اين جا تشكر و تقدير بسيار كرد. در امتداد و به موازات اين خواست انساني گرايش آنها به دين اسلام و تابعيت از آئين محمدي نيز بسيار ضروري است. نبايد فراموش كرد با اين كه دولت آزادي دين را براي مردم روا داشته است و اينك از هيچ كس بابت گرايشش به دين سؤال و يا مؤاخذهاي انجام نمي شود، ولي آنان كه به دين اسلام منسوب هستند بايد خود در مورد آئين و قوانين و آداب دين دانستنيهاي خود را منتقل كنند. در همين رابطه بايد گفت پسران شما كه از دين قبلي خود يعني مسيحيت دست كشيدهاند و دين خود را عوض كرده، مسلمان شدهاند مجبور به ارائه دلايلي به ديگران نيستند و اين خواست منطقي و خصوصي آنهاست و مسئلهاي است بين آنها و خداي ايشان. اين ضروري است كه نبايد احساس شرم و يا گناه در مورد اين انتخاب به خود راه دهند. در اين مورد من هم هيچ نمي توانم گفت و اين كه پسران شما به حكومت در مورد تفويض دينشان خبري ميدهند و يا نه و آيا اين ضروري است و يا نه نمي توانم چيزي بيان كنم.
در مورد اين كه دين اسلام و تعليمات محمدي در مقابل مسيحيت بسيار با ارزش تر و داراي مقامي والاتر است و خصوصيات بيشتري دارد و اين كه فرزندان شما در راه اين تفكر آسماني خدمت ميكنند با تمام قلبم با آنها بوده هم فكر و به آنها تبريك ميگويم.
هم اينك كسي كه اين سطور را براي شما مينويسد يك مسيحي است و با اين كه به تعليمات مسيحيت سالها بسيار مشكل است بايد بگويم كه دين اسلام و تعليمات محمدي با تمام خصوصياتش و آن چنان كه در ظاهر ديده ميشود بسيار بسيار از مسيحيت كاملتر و باارزشتر ميباشد. حداقل خصوصيات ظاهري دين اسلام با مسيحيت اصلا قابل قياس نيست. اگر بر فرض مثال براي هر انساني اين امكان وجود داشت كه در ميان دو دين اسلام و مسيحيت يكي را برگزيند و خداي خود را با آن دين پرستش نمايد. بايد ابتدا فكر ميكرديم كه پرستش كليسا، ايمان به حضرت مريم و پرستش او، پرستش غير مسيح و ايمان به خداوند همه با هم امكان ندارد و اين چندگانگي در پرستش مخالف دين توحيدي است. در صورتي كه در مقابل آن دين اسلام وجود دارد كه در آن تنها پرستش خدا است و بس و همين دليل است كه دين اسلام را نسبت به مسيحيت برتر ميكند و هر انساني كه عقل سليم و هوش نيكو دارد در اين انتخاب حتما بايد اسلام را برگزيند نه دين ديگري را.
براي فرد فرد آدمها كه در دنيا زندگي ميكنند دين وظيفهاي دارد و با آن شعور ديني است كه انسانها رشد بيشتري ميكنند و مانند هر آنچه در زندگي ميبينيم آدمها نيز بلوغ خود را بايد مديون دين بدانند.
براي آن كه دين بتواند اين تكامل را راحت تر و سريع تر انجام دهد، بايد دين هرچه سادهتر و با زباني باشد كه همه بتوانند آن را بفهمند از زمانهاي گذشته و قديم تا امروز وظيفه فليسوفان و مفسران و عالمان ديني اين بوده است كه اساسي را كه در دينها توسط خداوند بنا شده با زندگي روزمره و يا مسائل روز همراه نمايند. در موازات اين سخن است كه مثلا دركتابهاي هندوها و يا بعدها در تورات موسي و تعاليم بودا، كنفسيوس، مسيحيت و اسلام درسها و يا تعاليمي داده شده است. اينها همه دين را از معناي ظاهري آن جدا كرده و به انديشههاي عميق ولي ساده تبديل كرده اند، البته مبلغان و يا خدمتگزارن اديان مسئوليتي بسيار بزرگ برگردن داشته اند، در تاريخ مبلغاني بودهاند كه براي هر ديني تلاش بسيار در نشان دادن حقيقت، همچون شفافيت و عمق و سادگي داشتهاند و بر عكس نيز ديده شده كه اين حرفها تنها براي منافع شخصي و يا قومي بوده است. ولي هيچ گاه نبايد فراموش كرد كه اگر مبلغ ديني در راه آن دين اشتباه ميكند و يا خلافي از او سر ميزند اين نشانه آن است كه تمام گفتار و يا كردار و پندار او غلط و اگر معتقد به تفكري باشيم معناي آن اين است كه چيزي را نبايد واقعيت دانست و بدان باور داشت و همان است كه سبب ميشود ديدن و درك واقعيت بسيار بسيار دشوار شود.
گرچه تحريفاتي كه در دينها شده است ادامه دارد، انتقادات نيز بر آنها بيشتر وارد ميشود در مقابل اين اعتراضات و انتقادات و تحريفات كساني كه ساكت نشستهاند زيادتر ميشوند. در نتيجه كشف و اثبات حقيقت از ناحيه خدمتگزاران دين سخت تر ميشود. به همين دليل است كه در دينهاي قديمي و باستاني معجزات بسيار زيادند. بيشتر از همه اين معجزات را ميتوان در دين ساميها و بعد از آن در يهوديت و كم تر از آن در آيين بودا و تعليمات كنفسيوس و آئينهاي تائوئيزم و كم تر از اينها در مسيحيت و باز كم تر در دين آخر يعني دين اسلام جست. دليل ديگر براي بهتر بودند اسلام نيز شايد همين است.
از اينها كه بگذريم، دين اسلام دور از مسايل غير طبيعي است. در رأس آن حضرت محمد (ص) وجود دارد كه در تعليمات خود اساس تمام اديان مقدس را در خود دارد و با خيلي از حقايق دين مسيحيت نيز همگامي و نزديكي دارد. زيرا پايه اديان الهي خداست. تعاليم اديان نيز در جهت تشويق انسانها در ايمان به خداست. بنابر اين آنچه اين تبليغ و وظيفه را بهتر به انجام برساند احترام بيشتري خواهد داشت و آن دين اسلام است.
مرا ببخشيد كه اين چنين مفصل و طولاني مينويسم، دليل آن است كه شما عقايد مرا دانسته و آنها را به پسران خود منتقل كرده و آنها را در مسير تعالي راهبر باشيد. ماهيت اصلي دين حقايق است، حقايقي كه بر تاريكيها پرتو افكنده و زيباترين كاري كه انسانها ميتوانند انجام دهند ايمان به اين حقايق و در كل به دين است. اگر فرزندان شما وظايف خويش را همانند وظيفهاي انساني و خانوادگي انجام دهند زندگي پر از آرامش و نيكويي ميشود.
اينجانب نميدانم كه فرزندان شما دانش و دانستنيهاي مربوط به اديان و به خصوص اسلام را تا حدي ميدانند و يا اصلا اطلاعي از آن ندارند. جواب اين پرسش هرچه باشد فرقي نمي كند، زيرا كتابها و منابعي هست كه به فرزندان شما در هر چه بهتر شناختن اديان و خصوصا اسلام ياري خواهد رساند. ولي فراموش نكنيم كه بعضي از روشها وجود دارند كه با نام اسلام و يا دين آمادگي كامل دارند تا انسانها را به راههاي غلط رهنمون شوند، از اينها مثلا يكي بهائيت است كه ابتدا با نام اسلام در ايران ظهور كرده و بعدها به سرزمينهاي آسياي صغير آمده است و در آن جا بازوهاي خود را تقويت نموده. بهائيت از نام بهاء الله كه در عكا زندگي ميكند گرفته شده است. اين ديدن در ايران در سالهاي 1817-1892 توسط ميرزا حسين علي به وجود آمده است. اين شخص در سال 1863 در بغداد و قبل از آن در تبريز ادعاي پيغمبري و نبوت كرده است و به همين واسطه دولت ايران او را تبعيد و او در امپراتوري عثماني به زندگي خويش ادامه داده است. بعد از مرگ او پسرش عبد البهاءادامه دهنده راه پدر شده است. طريقت بهائيت بعدها تلاش كرده به صورت دين خود را نشان دهد. بهائيت از يهوديت و مسيحيت نيز نكتههايي را در بر گرفته است. بهائيان سعي ميكنند درروز سه بار نماز بخوانند. كعبه را به عنوان قبله قبول ندارند و جايي را كه بهاء الله در آن ساكن است به عنوان قبله پذيرفته اند. دو كتاب مقدس دارندكه به آنها اقتدا ميكنند. يكي بيان و ديگري كتاب اقدس است. اين باور، باطل است و از طرف كسي نبايد مورد پذيرش قرار گيرد.
دين ديگري كه از آن به نام اسلام بايد دوري كرد، آييني است كه ابتدا در شهر كازان ظهور كرده است و مريدان و طرفداران آن خود را «واسيوويچ»ها نام نهادهاند يعني قشون خداوند. اينها نيز در ابتدا خواستهاند باورهاي خويش را در قالبهاي انساني و باور به دوستي بنا كنند اما با اين تصورات و باورها دشمني كردهاند و پيروي از آنها با هر نامي چون اسلام و يا دين ديگر خطاست.
اگر افكار من حداقل موجب ناديده گرفتن ايدههاي غلط باشد خيلي خوشحال ميشوم و در خاتمه از شما و يا فرزندان تان خواهش ميكنم مرا در جريان فعاليتهاي خود قرار داده، بدين وسيله مرا ممنون و خوشحال نماييد.
لئوتولستوي
همان طور كه ديده ميشود نامه مادر، تولستوي را بيش از حد به هيجان آورده است. اين را از نامه بيش از چهار صفحهاي تولستوي كه با عجله نوشته شده، ميتوان فهميد. جواب دندان شكن و صريح تولستوي مبني بر اين كه دين اسلام از مسيحيت و تعاليم آن والاتر است و اين كه دين اسلام را نمي توان با مسيحيت مقايسه كرد اضطراب خانوادهاي كه نامه را نوشته از ميان بر ميدارد. بعدها در زاگاف گازياي تفليس در اداره روحاني فرزندان ژنرال ابراهيم آقا وكيلاوا از طرف امام آن مركز اسلامي مورد پذيرش قرار گرفته و آقاي ميرزا حسين افندي كايب زاده سند ممهور و رسمي براي مسلماني آنها صادر كرده است و بدين وسيله پدر آنها نام فرزندان را تغيير داده، بوريس به فاريس و كلب هم به غالب تبديل شده است. در سال 1978 ميلادي در شهر مسكو موزهاي به نام و براي لئو تولستوي گشايش يافت، پسر خانم يلنا وكيلاوا يعني آقاي فاريس نامههاي فوق را به عنوان سند و مدرك به اين موزه تقديم داشت كه هنوز در موزه فوق نگهداري ميشود.
هنر جديد : چالشها و رويكردها ( به بهانه سومين نمايشگاه هنر جديد)
مقدمه
در سال هاي اخير به دليل شرايط خاص سياسي, فرهنگي و اجتماعي گرايشها و رويه هاي هنري بسياري در كشورمان در حال شكل گيري و توسعه است. چنين جرياناتي كه با نام هنر جديد شناخته شده اند اغلب توسط نسل جوان دنبال ميشود. اگر چه هنر جديد ايران ريشه در بسياري از جريانات هنري جهان دارد كه در چند دهه اخير به ظهور رسيده اند اما اين هنر ويژگي هاي بومي نيز دارد. هنر جديد ايران غالبا شاعرانه، تمثيلي و نمادگراست. در هنر جديد ايران فرهنگ ملي مذهبي آداب سنن و چالش متقابل سنت و مدرنيته و تفاهم اين دو و مسائل بي مرز جهان امروز را ميتوان به خوبي ديد.
در اين يادداشت ضمن مرور بر فر آيند و چگونگي اين هنر چالشها و رويكرد هاي اين هنر را مورد بررسي قرار ميدهيم.
تعريف هنر جديد
شايد بتوان گفت كه همه ي هنرها متضمن وجهي جديد هستند. اگر فاقد اين خصيصه باشند هنر نيستند. جديد بودن, شرط كافي نيست كه چيزي را تبديل به اثر هنري كند، اما ضروري به نظر ميرسد. اگر هنري, جديد نباشد باز توليد انديشه و دستاوردهاي گذشته است. تكرار و باز توليد هنر گذشته, بدون هيچ قصد و قرضي ميتواند صنعت باشد. رجوع آگاهانه به يك معنا و يا سنت تصويري گذشته و ايجاد يك معنا در بستري جديد ميتواند هنري جديد باشد.
واژه جديد در هنرجديد يك توافق خواسته يا ناخواسته است. توافقي كه اشاره و رجوع به وجهي است در مقابله با هنر نو (مدرن) و يا سنت. اين توافق درون مرزي همانند تفاوتي است كه بين نگارگري و نقاشي هست اگر چه ترجمه اين دو واژه ممكن است براي مخاطب خارجي يكي باشد. از اين رو اين واژه بيشتر مصرف بومي دارد تا بين المللي.
هنر جديد در ايران به تاثيرات انواع گونه هاي متفاوت هنرهاي غير متعارفي اطلاق ميشوند كه پس از هنر مينيمال در غرب و آمريكا شكل گرفته اند. اين تاثيرات در بستر فرهنگي ايران ويژگي هاي بومي كسب كرده اند. اين نوع هنر كه سنتي ترين شكل آن هنر مفهومي ميباشد داراي ويژگي ها و مولفه هاي خاصي است.
در اين هنر احتمال استفاده از اشياء آماده وجود دارد. از ويژگي هاي ديگر اين هنر اين است كه در بعضي از موارد ميرا و غير مانا هستند. معمولا مخاطب توسط اثر احاطه ميشود و به درون اثر ميرود. حضور مخاطب و دخالت او در چگونگي اثر و سر نوشت غائي اثر را شكل ميدهد. در نتيجه هنرمند فراهم آورنده بستري براي بوجود آوردن يك معناست.
در هنر جديد معمولا فضاي نمايشگاه توسط هنرمند طراحي ميشود. فضاي پيرامون اثر (باز بودن يا يسته بودن، تاريك بودن يا روشن بودن، سكوت يا همهمه ، بودار بودن ...) در شكل گيري معني اثر هنري تعيين كننده است. در هنر جديد بسياري از هنر ها را تواما مي بينيم و يا اينكه بسياري از هنرها با هم ادغام شده و فنوني اجرائي جديدي مثل هنر چندرسانه اي و يا چيدمان ويدئويي شكل گرفته اند.
در بسياري از موارد فن آوري هاي جديد به صورت چند رسانه اي و شبكه اي در فرايند شكل گيري اثر هنري دخالت دارد.
گونه هاي مختلف هنر جديد در ايران از منظر رويه چيدمان, هنر ويدئو, چيدمان ويدئوئي, چيدمان عكس, هنر اجرا ، هنر محيطي هنر چند رسانه اي و شبكه ميباشند.
تاريخ هنر جديد در جهان و ايران
اين جريان هنري در جهان و ايران داراي سابقه اي نسبتا طولاني است. هرچند در سالهاي بسياري به آن بي اعتنائي شد و يا حضور آن ناديده گرفته شد.
در اروپا و امريكا از دهه 60 و 70 به شكل فراگيري انواع هنر هاي جديد بروز كردند. در دهه هشتاد به دليل بازگشت به سنن گذشته تا حدودي حضور هنرهاي جديد كمرنگ شد. امروزه پس از گذشت چند دهه هنر مفهومي (كنسپچوال) نه به عنوان يك هنر جديد بلكه به عنوان يكي از جريانات مرسوم هنوز رايج است. اما بايد توجه داشت هنر مفهومي جديد ويژگي هاي خاص خود را داراست. از دهه 90 دوباره با شدت بيشتري و با تجديد نظري اين هنر رواج يافت. رجوع به نوعي زيبائي شناسي در كارهاي مفهومي، و استفاده از فن آوريهاي امروزي كه در گذشته و در بدو شروع اين جريان چندان مرسوم نبودند آن را متحول و با نيازهاي امروزي منطبق ساخت.
سابقه هنر مفهومي در ايران به سالهاي قيل از انقلاب اسلامي برميگردد. بسياري از هنرمندان در قبل از انقلاب با استفاده از اشياء آماده چيدمان ترتيب دادند. در سالهاي اول پس از پيروزي انقلاب اسلامي 1357 و دوران جنگ تحميلي به دليل رواج پيدا كردن نقاشي تعيني با مضامين سياسي، اجتماعي و مذهبي اين جريان هنري حضورش كمرنگ شد. اما هيچوقت ناپديد نشد.
آثار بسياري كه به صورت عاميانه يادآور مصيبت هاي جنگ و فضاسازي شهرهاي جنگ زده بودند به ميزان زيادي از اشياء آماده تركيب شده بودند و فاقد زيبائي شناسي مورد نظر هنرمندان تحصيكرده بودند. از اينرو ويژگي هاي مفهوم گرائي را نشان ميدادند. علاوه بر اين در بسياري از موارد در حركت هاي هنري و نمايشگاه هاي رسمي به نوعي تجربه هاي غير متعارف ديده ميشد، اما كسي اسرار نداشت كه به نوعي آن را جدي تلقي كند و يا نام هنر مفهومي را به كار برد. تنها چيزي كه نبود اين خودآگاهي و قدرت انطباق اين جريانات با هنري پيشرو بود.
البته در يك حوزه وسيع تر و جهاني در دهه 80 حملا ت وسيعي عليه هنر مفهومي وجود داشت و گمان ميشد كه ديگر دوره تاريخي آن به پايان رسيده است.
در سالهائي كه نقاشان ايراني براي دست يابي به يك هويت به سنن گذشته توجه داشتند (بين سالهاي 1365 تا 1373 ) و يا در دوره اي كه بسياري از هنرمندان هنر انتزاعي را نوعي هنري امروزي تلقي ميكرند ( بين سالهاي 1375 تا 1378 ) نمونه هاي هنر مفهومي و جديد كم بودند. گاهي به صورت پراكنده هنرمندان دست به تجربياتي زدند كه با تعريف ياد شده بالا در چهارچوب هنر جديد قرار ميگيرند. اولين گامهاي توجه جدي به هنر جديد از سالهاي 1372 و توسط نسل جوان و در محافل غير موزه اي صورت گرفت. اين حركت ابتدا بيشتر در اماكن غير متداول براي نمايش اثر هنري و نگارخانه ها آغاز شد. اين خواست عمومي نسل جوان و تمايل دست اندركاران موزه هنر هاي معاصر و حمايت مالي آنان منجر به شكل گيري سه نمايشگاه شد.
يكي از وقايع هنري مهمي كه در سال 1380 در ايران به وقوع پيوست برگزاري اولين نمايشگاه هنر مفهومي در موزه هنرهاي معاصر تهران بود. اين نمايشگاه در دوم مرداد ماه 1380 افتتاح و تا تاريخ 19 مهر ماه 1380 ادامه داشت. هنر مفهومي عنوان مناسبي براي اكارهايي از اين دسته آثار نبود. زيرا بسياري از آثار اين نمايشگاه با عنوان نمايشگاه سازگاري نداشتند. در اين نمايشگاه آثاري ارائه شدند كه ساختار مينيمال، كنسپچوال، ويا به صورت اجرا پرفورمنس و حتي لند آرت داشتند. اما بسياري از آثار موجود در اين نمايشگاه داراي ويژگي هايي بودند كه آنها را در حوزه هنر امروز جهان قرار ميداد و در كنار آن داراي ويژگي هاي بومي كه به آنها هويت ميداد و اين ويژگي هايي كمتر در ادوار گذشته و ديگر نقاط جهان سابقه داشته اند.
به دليل نا مناسب بودن نام مفهومي براي نمايشگاه دومين نمايشگاه با عنوان هنر جديد در موزه هنر معاصر صورت گرفت. در دومين نمايشگاه استفاده بيشتري از فن آوريها صورت گرفته بود و بسياري از آثار تقابل و همراه بودن سنت و نوگرائي را موضوع خود قرار داده بودند.
دلايل رشد هنر جديد
در يك گستره جهاني شكل تحول يافته و امروزي هنر مفهومي در مقايسه با مدرنيزم كلاسيك كه غالبا هنري انتراعي بود، اين قابليت را دارد كه در خدمت مفاهيم و فكر قرار گيرد. برخلاف مدرنيزم كه يكسان شدن هنرها پيامدش بود، هنر جديد در پس يكسان شدن زبان فرهنگها ميتواند گوناگوني را به نمايش بگذارد. شايد يكي از دلايل فراگير شدن و تداوم هنر مفهومي اين باشد كه بواسطه استفاده از هنرهاي مختلف هنرمندان بسياري را مجذوب خود كرده است. هنرمندان جوان در هر جاي دنيا تمايل دارند كه مفاهيمي را به صورت چيدمان و با استفاده از اشياء آماده ارائه دهند.
در ايران سياست هاي تنش زدائي ارگانهاي دولتي، ميل به گفتگو با ساير ملل و در دسترس بودن و فراگير شدن شبكه هاي اطلاعاتي همچون ماهواره و اينترنت موجب شده است كه چنين فضائي ايجاد شود. حالا بيش از گذشته ما نيازمند به يك زبان بين المللي هستيم كه ويژگي بومي نيز داشته باشد. حالا بستر گفتگو فراهم است و در اين گفتگوي فرهنگي و تبادلات تاثيرات متقابل صورت ميگيرد. و اينك ميتوان گفت انسان امروز, آمال، آرزو، مسائل و مصائبي جديد دارد كه فقط با زبان و ابزاري جديد قابل بازگو شدن هستند.
مخاطبين
نمايشگاههاي هنر مفهومي و جديد, جنجالي ترين نمايشگاه در سالهاي اخير بوده است كه تاكنون موزه هنرهاي معاصر، باشگاه دانشجوئي و در ساير مراكز فرهنگي برگزار كرده است. طبق اسناد موجود ميتوان به طور يقين گفت كه بيشترين بازديد كننده را داشته است.
از آنجا كه هنر جديد مسائل فرهنگي, مرتبط با سنت, سياست و اجتماع را معرفي ميكنند و به اين دليل كه هنر جديد تا مرز بازي و سرگرمي پيش ميرود و به مخاطب اجازه دخالت در شكل گيري اثر را ميدهد، بازديد كننده هاي آن فقط روشنفكران و تحصيل كرده ها نيست بلكه, مردم عامي و افراد غير هنرمند نيز به آن علاقه نشان ميدهند.
دلايل متعددي را ميتوان براي استقبال چشمگير از اين نمايشگاه ذكر كرد.
نوع اين نمايشگاه با نمايشگا ههاي مرسومي كه در موزه يا ساير مراگز فرهنگي برگزار ميشد متفاوت بود. غالبا نمايشگاه هاي موزه نمايشگاه نقاشي به ندرت آثار هنري در رشته هاي ديگر بودند. قبل از ديدن هر نمايشگاه ويژگي آثار به نمايش در آمده قابل حدس بود. اين آثار داراي ويژگي هاي قرار دادي بودند. آنچه كه امروزي و معاصر معرفي شده بود. نوعي هنر انتزاعي و يا آبستره اكسپره سيونيزم انتزاعي از نوع دهه سي و يا پنجاه بودند. چنين آثاري داراي مضمون فرهنگي، سياسي و يا اجتماعي نبودند. و مخاطب عام ارتباط كمي با آن برقرار ميكرد.
چالشهاي هنر جديد
ايراداتي كه به نمايشگاه گرفته ميشود شامل چند مورد هستند:
1- در پاره اي از نظرات اشره ميشود كه تاريخ اين جريانات سپري شده است. صاحبان اين نظرات باور كرده اند كه ديگر عصر نوآوري به پايان رسيده است و چيز جديدي وجود نخواهد داشت.
2- در بعضي از نظرات گفته ميشود كه كارهاي هنرمندان ايراني تقليدي از نمونه هاي غربي هستند و هنرمندان ايراني را فاقد خلاقيت ميدانند.
3- آنهائي كه ماهيت اين حركت ها را غربي و آمريكائي و غير خودي ميدانند.
4 - بسياري از هنرهاي جديد ميرا هستند.
5- بعضي از آثار قابل فهم نيستند و مبهم هستند
اين نكته پذيرفتني است كه در ميان آثار ارائه شده در نمايشگاه هاي هنر جديد آثاري ديده ميشوند كه به شدت تحت تاثير نمونه هاي غربي آن بوده اند و شايد فاقد ارزش لازم براي حضور در يك نمايشگاه هستند. اما اين نظر را نميتوان تعميم داد و همه آثار در نمايشگاه هنر جديد را فاقد ارزش دانست.
در نقد چنين گفته هايي كه چيز جديدي وجود ندارد ميشود گفت كه خود اين نظر به اندازه كافي تكراري شده است و ديگر حرف جديدي نيست.
بسيار ما شنيده ايم كه در نقدها افرادي ما را آگاه ميسازند كه جريان كانسپچوال مربوط به دهه 60 يا70 ميلادي است ومدت آن سپري شده است. بايد ياد آور شد كه نه تنها دست اندركاران اين نمايشگاه ها بلكه تمامي هنرمنداني كه در جهت ايجاد آثار هنري در اين زمينه ها گام بر ميدارند اگر اطلاعاتشان بيشتر از نقادان اين جريان نباشد كمتر نيست. روي آوردن بسياري از هنرمندان به اين جريان صرفا پيروي از يك جريان فكري نبوده است بلكه استفاده از قابليتهاي كه تحول هنر فراهم آورده است و آنها با استفاده شخصي از آن از تاثير گزاري آن استفاده كرده اند. براي مثال چيدمان يك امكان است كه بيشتر در سده بيستم شكل گرفته است و در نيم قرن اخير به كرات استفاده شده است اگر به صرف اينكه در يك جا استفاده شده است در آن بستر نتوان نو آوري كرد بسياري از هنرها دچار اشكال ميشود.
چه كسي ميتواند ادعا كند كه چون پيدايش عكاسي يا سينما يا فنون نقاشي مربوط به گذشته هستند ديگر براي بيان مفاهيم نبايد از آنها استفاده كرد؟
نو آوري در طول تاريخ هنر, محدود به روي آوردن به ابزار جديد و شيوه هاي بيان نبوده, بلكه, در بسياري از موارد ما شاهد آن بوده ايم كه با استفاده از رويه هاي موجود و ادغام آنان با شيوه هاي جديد منجر به تحولاتي شده است كه آن را از حركت آغازينشان متمايز نموده است.
شايد گفته شود كه چون فكر اوليه اين حركت در چند دهه قبل در جائي شگل گرفته است چندان خلاقانه نيست. اما براستي كدام حركت هنري در جهان مستقل از جريانات پيشين خود بوده است و بدون اينكه از تجربه هاي هنري ساير ملل استفاده كند شكل گرفته است. آنچه كه به يك جريان هنري ارزش و اعتبار ميبخشد سرانجام متمايز و منحصر به فرد آن است نه ريشه يا پيشينه آن.
پاره اي از مخالفان هنر جديد سعي مينمايند كه بگويند هنر جديد همان هنر مفهومي است و هنر مفهومي همان كانسپچوال است و هنر كانسپچوال همان جرياني است كه در اواخر دهه 60 روي داد.
اما بيان اين مسئله به گونه اي ديگر هم ممكن است و آن اين است كه هنر جديد با هنر مفهومي متفاوت است و هنر مفهومي ايراني با كانسپچوال امروزي متفاوت است و كانسپچوال امروزي از كنسپچوال دهه 60 و 70 ميلادي نيز متفاوت است.
تفاوت هنر جديد با هنر مفهومي در اين است كه هنر جديد بيشتر با استفاده از رسانه ها بوجود آمده است منظور از رسانه ها تلويزيون ، ويدئو ، كامپيوتر و اينترنت است . در نمايشگاه هنر جديد زيبائي شناسي نيز حضور دارد و بعضي از آثار داراي يك ساختار و تركيب تزئيني بودند.
اما هنر مفهومي بيشتر به اشياء آماده و چيدمان در فضا و يا حذف زيبائي شناسي بها ميدهد. آنچه كه پيشگامان هنر كانسپچوال بيشتر استفاده ميكردند مثل عكس و اشياء آماده بودند. در كار آنها رسانه هاي امروزي به اين صورت حضور نداشتند.
اگر چه بسياري از گرايشات هنر مفهومي ويژگي هائي را در بر داشته است كه در طول چند دهه تداوم يا تحول يافته اند مثل انديشيدن به فضاي پيرامون اثر يا مشاركت مخاطب كه امروزه هنر به عنوان هنر تعاملي را به وجود آورده است.
بايد پذيرفت كه هنر زمين، هنر بدن يا بدن هنر اجرائي، هنر ويدئو، هنر چند رسانه اي و چيدمان ويدئوئي جديد تر از هنر كانسپچوال بوده اند.
در پاسخ به اين نكته كه چه ويژگي بومي اين هنر داشته است بايد گفت كه اولا آن استقلالي كه در گذشته ي فرهنگ ها داشته امروزه در هيچ جاي دنيا وجود ندارند.
آيا هنر جديد اروپائي از هنر آمريكائي كاملا مجزا است؟ و آيا هنر جديد ژاپن از هنر اروپائي بسيار متفاوت است؟ واقعيت امر اين است كه هويت و ويژگي هاي بومي آنها پنهان هستند.
علي رغم اينكه در نمايشگاه هنر جديد ما شاهد آن بوديم كه بسياري از هنرمندان شركت كننده با زبان امروزي سرو كار دارد، در عين حال, اين نمايشگاه داراي ويژگي هاي بومي بود.
چند ويژگي در بسياري از آثار اين نمايشگاه وجود داشت آنها را از آنچه كه در دهه 60 و 70 ميلادي به وقوع پيوست متمايز ميكرد. كنسپچوال دهه 60 و 70 فكر به عنوان هنر بود بدون در نظر گرفتن زيبائي شناسي اشكال. اما در اينجا ارائه مفاهيم غالبا توام با نوعي زيبائي شناسي بودند. و همچنين از امكانات سمعي و بصري امروزي استفاده شده بود. اين ويژگي هاي از نكات بارز جريانات هنري معاصر هستند.
ويژگي هاي و رويكردهاي بومي هنر جديد
هنر كنسپچوال غربي بيشتر در صدد معرفي فكر مجرد به عنوان هنر بودند و اين نوعي مقابله با زيبائي شناسي بوده است. اما فقط بعضي از آنها اين تعهد را داشته اند كه مفهوم و معني را براي مخاطب شفاف سازند. مفهوم و معني دار بودن غالبا با شناخت جهان بيني هنرمند مقدور بوده است. در حاليكه در ايران الزاما اين گونه نبوده است. مفهومي بودن در ايران بيشتر به معني پيام داشتن ادبي يا اخلاقي خود اثر است و يا نمادين بودن و تمثيلي بودن آن بوده است. از اين رو در ايران, هنر جديد بيشتر در صدد است پيام اخلاقي, سياسي, اجتماعي و يا عرفاني داشته باشد. به همين دليل از استقبال مردمي بيشتري برخوردارست و يا حداقل مردم عادي با بسياري از اين نوع آثار ارتباط برقرار ميكنند و يا آن را دوست دارند. اين در حالي است كه عامه مردم در ايران از مدتها قبل تمايلي به پيگيري رويدادهاي هنر مدرن آن هم از نوع آبستره نداشتند. چرا كه از ديد آنان فاقد پيام بود.
مضامين هنر جديد در ايران بسيار متنوع بوده اند. بعضي از آثار نمايشگاه داراي پيام سياسي, اجتماعي و اخلاقي بودند كه به نوعي با واقعيات جامعه معاصر ما مرتبط هستند.
هنرهاي جديد معمولا مسائل فرهنگ هاي بومي و سنتي را همانند آينه اي به نمايش ميگذارند. بسياري از هنرمندان نيز در چند سال گذشته به مضامين فرهنگي و سنتي ايراني پرداخته اند. از نظر مفاهيم آثار هنر جديد داراي چنين دسته بندي هستند: زيبائيهاي سنن ايران و دلتنگي نسبت به آن، معنويت، عرفان اسلامي، نمادهاي مذهبي، تمدن ايراني اسلامي، ميراث از دست رفته، فضاي شاعرانه،
در اين آثار بسياري از عناصر نمادين وجود دارند كه ريشه عميقي در فرهنگ ايراني دارند . اين عناصر شامل نذر، دخيل ، فال، آينه ، ماهي، پنجه، تيقه، شمشير، و كبوتر ... است.
جامعه ايران امروز تماما سنتي نيست. در مقابل, آثاري در نمايشگاه هاي هنر جديد ارائه شده اند كه دغدغه ها و مسائل انسان امروز در يك گستره جهاني را مطرح ميكنند. اين آثار اسراري بر هويت ملي و بومي ندارند. مضامين همچون فرهنگ مصرفي ، فضا و زمان امروزي (ماشيني يا ديجيتالي) ، پيامدهاي فن آوري و رسانه امروزي و مسائل زيست محيطي
اما عمده ترين مسئله اي كه جامعه ايراني با آن دست و پنجه نرم ميكند تقابل و تعامل سنت و فرهنگ جديد يا نوگرائي است. اين دو گاهي با هم غير متجانسند و پيوندي ندارند و گاهي در كنار يكديگر هماهنگ شده اند و گاهي علي رغم ميل ما وجود دارند .
ويژگي بومي هنر جديد ايران محدود به مفاهيم نيست بلكه در شكل ارائه نيز داراي هويت هستند.
نكته جالب توجه اين است كه چيدمان اين دسته از نمادها غالبا به صورت تزئيني و متقارن بودن است. اين هنرمندان از عناصر و نمادهاي بومي استفاده كردند و تركيب آثار آنها غالبا متقارن بودند. اين ويژگي ها نشان ميدهد كه اين آثار از اين جهت كه به زيبائي شناسي و تركيب بندهاي متقارن بها ميدهند چندان در راستاي هنر كنسپچوال نيستند.