تبليغاتX
سایه
فرهنگ و هنر
+ نوشته شده در  بیست و دوم بهمن 1389ساعت 6 بعد از ظهر  توسط ابراهیم  | 

اين مطلب از بخش فرهنگی سامانه ی خبری تحلیلی iranyar.ir نقل می شود.

بشر امروز زندگی به نسبت راحت تری را تجربه کرده و بحران اقتصادی او را در حسرت روزهای گذشته قرار می دهد، پس شاید این رکود چندان هم که سیاه به نظر می رسد تیره و تار نباشد اما مهم تر این است که بحران اقتصادی می گذرد و زندگی بشر در مسیر راحت تر شدن و ساده تر شدن پیش خواهد رفت .

ساده شدن زندگی یعنی تهیه ی راحت تر نیازهای نخستین، وقتی بشر دستیابی ساده تری به احتیاجات اولیه داشته باشد بی درنگ سراغ احتیاجات عالی تر می رود، سرگرمی ها و محصولات فرهنگی و هنری از جمله احتیاجات عالی تر انسان هستند که رفته رفته سهم عمده ای در بازار اقتصاد جهان می یابند، تمدن هر اندازه که کهن تر باشد، چشمه های جوشان افزون تری برای تولید آثار فرهنگی در خود دارد و کیست که تمدن منحصر به فرد کشور اسلامی ایران را از غنی ترین منابع نداند؟

از افزایش تقاضا برای احتیاجات عالی تر که بگذریم شاهد دیگری خود نمایی می کند، بسیاری از مشاغل در جریان توسعه ی فناوری از بین رفته یا خواهند رفت، روزگاری فرآهم کردن محصولات کشاورزی هفتاد درصد از جمعیت نیروی انسانی جوامع را به خود اختصاص می داد اما امروزه تنها سه درصد از جمعیت هر جامعه کشاورز هستند، این در حالی است که جمعیت جهان رو به فزونی است. بسیاری از این نیروی انسانی به مشاغل مرتبط به ساخت و ساز مسکن پرداختند که در حال حاضر بیشترین سهم را در زمینه ی ایجاد اشتغال به خود اختصاص داده اما ماشینی شدن این صنعت و خبرهای گوناگون از شیوه ها ی نوین تولید سازه های پیش ساخته به تدریج نیروی انسانی را به مقصدی دیگر کوچ خواهد داد.

تقاضا برای احتیاجات عالی بشر و دگرگونی در نسبت جمعیتی مشاغل، نیروی انسانی را به سمت تولید آثار مورد تقاضا گسیل خواهد داشت. ایجاد اشتغال در زمینه ی فناوری فرهنگی نیاز به توسعه زیرساخت های فراوانی دارد بی گفت گو اگر امروز در اندیشه ی آماده سازی و توسعه این گونه زیرساخت ها نباشیم در آینده ضمن از دست دادن فرصت هایی برای تامین اشتغال از بازار گسترده ای بی بهره خواهیم ماند، کشورهای زیادی با آینده پژوهی و نظریه ی " فناوری فرهنگی مزیت رقابتی آینده " کار را آغاز کرده اند.

سينماي كره جنوبي

به عنوان مثال کشور کره جنوبی که سال هاست در زمینه ی تولید و عرضه ی کالاهای خانگی شهره است، امروز سعی در تولید محصولات فرهنگی با نگاه تسخیر بازارهای منطقه ای و جهانی دارد، منابع مالی به دست آمده از تولیدات صنعتی به سمت توسعه ی زیرساخت ها و تولید محصول جدید و کالاهای خواستنی اقتصاد فردا سوق داده می شود و سریال هایی که امروز صفحات جادویی تلویزیون و فیلم هایی که پرده های عریض سینما را به خود جلب کرده است و این نتیجه ی مطالعات و کوشش این کشور کوچک در شرق قاره ی کهن است.

کره جنوبی آشکارا قصد دارد تا در میان هالیوود و بالیوود جایی برای محصولات خود دست و پا کند، فاصله را کم و آینده را مهار کند.

سينماي ايران

اما کشور ما باگذشته ی تاریخی کهن، نیروی انسانی جوان و مستعد و ویژگی های فرهنگی منحصر به فرد مزیت رقابتی غیر قابل انکاری را بالقوه در خود دارد پس می طلبد با توجه دقیق تر، تا زمان، امان می دهد کار را آغاز کنیم، محصولات فرهنگی و هنری کشور ما امروز هم می توانند با کمی درایت سهمی در بازار جهانی داشته باشند، تنوع قومی و اقلیمی، اخلاق و فرهنگ اسلامی و ایرانی و هنرمندان و نویسندگان توانا و آثار گوناگون ایشان اگر چه شاید با هدف جذب مخاطب بالقوه ی منطقه تولید نشده باشند اما توانایی ورود به سالن های تئاتر و سینما، نگارخانه و کتابخانه های آنان رادارد تنها برنامه ریزی و حمایت نهاد های متولی فرهنگ را می طلبد. توسعه ی زیر ساخت ها اگر امروز شروع شود ما را در مسابقه فرهنگی_اقتصادی آینده برنده و کشور را از سود سرشاری بهره مند خواهد کرد.

+ نوشته شده در  چهاردهم دی 1389ساعت 1 بعد از ظهر  توسط ابراهیم  | 

پاييز بي باران

دلتنگ بارون شدم، شايد يه شادي بي سبب سراغم بياد هموني كه مدت هاست خودش  رو مثل بارون دريغ كرده...

+ نوشته شده در  یکم آذر 1389ساعت 4 بعد از ظهر  توسط ابراهیم  | 

سلمان هراتي

من هم مي ميرم

اما نه مثل غلامعلي

که از درخت به زير افتاد

پس گاوان از گرسنگي ماغ کشيدند

وبا غيظ ساقه هاي خشک را جويدند

چه کسي براي گاوها علوفه مي ريزد؟

من هم مي ميرم

اما نه مثل گل بانو

که سر زايمان مرد

پس صغرا مادر برادر کوچکش شد

و مدرسه نرفت

چه کسي جاجيم مي بافد؟

من هم مي ميرم

اما نه مثل حيدر

که از کوه پرت شد

پس گرگ ها جشن گرفتند

و خديجه بقچه هاي گلدوزي شده را

در ته صندوق ها پنهان کرد

چه کسي اسبهاي وحشي را رام مي کند؟

من هم مي ميرم

اما نه مثل فاطمه

از سرما خوردگي

پس مادرش کتري پر سياوشان را

در رودخانه شست

چه کسي گندم ها را به خرمن جا مي آورد؟

من هم مي ميرم

اما نه مثل غلامحسين

از مارگزيدگي

پس پدرش به دره ها و رود خانه هاي بي پل

نگاه کرد و گريست

چه کسي آغل گوسفندان را پاک مي کند؟

من هم مي ميرم

اما در خياباني شلوغ

دربرابر بي تفاوتي چشمهاي تماشا

زير چرخ هاي بي رحم ماشين

ماشين يک پزشک عصباني

وقتي که از بيمارستان بر مي گردد

پس دو روز بعد

در ستون تسليت روزنامه

زير يک عکس 6در 4 خواهند نوشت

اي آنکه رفته اي...

چه کسي سطل هاي زباله را پر مي کند؟

 

+ نوشته شده در  نهم آبان 1389ساعت 11 قبل از ظهر  توسط ابراهیم  |