![]() |
![]() |
|
|
هفته گذشته طی حکمی بنده در معیّت آقای حسین عاطفی، پیمان شریعتی و علی رضا استادی عضو هیئت بازبینی و نظارت جشنواره تئاتر استانی تهران شدیم. تا حالا خیلی جاها سرک کشیده بودم اما هیچ وقت بازبین نبودم، تا همین تابستان گذشته یا خودم به عنوان بازیگر یا با گروهم مقابل بازبین ها بودم، راستش الان هم که این طرف نشسته بودم هزار بار خودم را آن طرف دیدم و هر هزار بار آرزو کردم که کاش هم آن طرف بودم. القصه، 163 نمایشنامه به دبیرخانه رسیده بود که هیئت بازخوان 43 نمایشنامه را پذیرفتند، این 43 نمایش عبارت بودند از 34 صحنه ای و 9 خیابانی و مقرر بود 9 صحنه ای و 6 خیابانی به بخش مسابقه راه پیدا کنند. اما ماجرایی که نقل امروز بنده است دخلی به این آمار و ارقام ندارد ولی بی ربط هم نیست. امسال به شکل بی سابقه ای تولید نمایش با موضوعات معارف دینی و دفاع مقدس افزایش یافته بود، البته جا دارد تاکید کنم با موضوع معارف دینی و دفاع مقدس، گو اینکه موضوع دفاع مقدس هم در لایه های مکنون و پیدا با معارف دینی اسلام در هم تنیده است، با این توضیح به راحتی می توان گفت بیش از نیمی از نمایش ها موضوع دینی داشتند. نمایش هایی باسمه ای و بدور از آرایه های هنری، تعدادی از نویسندگان و کارگردانان صرفاً به سبب سیاست های جشنواره و با انگیزه کسب سهمیه در بین نمایش های راه یافته به بخش اصلی به خلق آثار دینی رو آورده بودند عموماً این آثار از دل بر نیامده بودند که بر دل بنشینند، هنرمند به جای فکر کردن به رضایت خود سعی کرده بود سیاست گذاران جشنواره را راضی کند. باید زنگ خطر را برای شوراهای سیاستگذاری جشنواره ها به صدا درآورد، این کثرت یک تهدید است نه فرصت... بگذریم، امیدوارم هشدارهای ما جدی تر شنیده شود. با این وجود ذکر چند نکته در مورد هنر دینی و تئاتر دینی را بر خود واجب می دانم( در صورتی که خواستید بیش از این بدانید پیشنهاد می کنم مقاله هنر دینی از آقای جلال ستاری را مطالعه کنید.) زبان هنر دینی زبانی رمزی است و هنرمند ناگزیر از شناخت زبان رمزی است، رمز کم می گوید اما گزیده می گوید و با صرفه جویی تمام لُب مطلب را می سازد. پر گویی و روده درازی و به حاشیه رفتن و ذکر توضیحات اضافی و ملال انگیز غالباً دال بر روشن نبودن اندیشه هنرمند و ناتوانیش در ادای مقصود به گونه ای روشن دارد.
دوش مرغی به صبح می نالید عقل و صبرم ببرد و طاقت و هوش یکی از دوستان مخلص را مگر آواز من رسید به گوش گفت باور نداشتم که ترا بانگ مرغی چنین کند مدهوش گفتم این شرط آدمیت نیست مرغ تسبیح گوی و من خاموش
با دلی که به غفلت خفته است و نمی لرزد و جانی افسرده که آتش نمی گیرد، نمی توان تنها با ردیف کردن کلمات مطنطن و انشانویسی های تکلف آمیز و عبارت پردازی های باسمه ای، اثری دینی آفرید. که بی مایه فطیر است. |
|
+ نوشته شده در
بیست و چهارم آبان 1388ساعت 3 بعد از ظهر توسط ابراهیم |
|
|
....اگر مرگ نبود دست ما در پی چیزی می گشت... |
|
+ نوشته شده در
بیست و هفتم مهر 1388ساعت 1 بعد از ظهر توسط ابراهیم |
|
|
پرویز مشکاتیان به آستان جانان رفت ... |
|
+ نوشته شده در
سی و یکم شهریور 1388ساعت 12 بعد از ظهر توسط ابراهیم |
|
|
به تازگی باخبر شدم که حوزه هنری اسامی نمایشنامه های پذیرفته شده در جشنواره را برای اطلاع عموم در سایت مرکز هنرهای نمایشی خودش قرار داده، به اتفاق آقای شهرام نوشیر به سایت سری زدیم، پس از کلی سلام و صلوات موفق شدیم صفحه نخست یا به اصطلاح home page این سایت فخیم و وزین را رویت کنیم، صفحه ای که به تدریج همچون جدولی رازآلود کامل شد، گوشه ای از تصویر صورتکی گریان و بعد نیمی از نام سایت و همینطور در ادامه.... القصه، دوباره سلام و صلوات گویان مساعی خود را به کار گرفتیم تا صفحه اخبار را ببینیم برای اینکه سرسام نگیرید و زودتر از سرعت مجازی این دنیای مجاز راحت شوید؛ این همه کوشش رسید به آنکه متن نمایشنامه ما مورد تایید قرار نگرفته، اما بعد از یکی دو روز تلفن همراه بنده به صدا در آمد و ما هم برای ارتباط به کلید سبز گوشی اشاره کردیم تا صدایی از آن سو گفت: از دبیرخانه جشنواره ماه تماس می گیرم، متن شما « ماشه را خواهم کشید» به صورت مشروط پذیرفته شده و اوایل شهریورماه برای اولین بار ! بازبینی می شود. بله «ماشه را خواهم کشید » که در پست قبل کمی از آن سخن رفت به مرحله تمرین رسید، قرار است از هفته آینده در پلاتوی تالار محراب شروع کنیم... |
|
+ نوشته شده در
هفتم مرداد 1388ساعت 8 قبل از ظهر توسط ابراهیم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
ابراهیم گله دارزاده هستم متولد 1358
فارغ التحصیل کارگردانی تئاتر از دانشگاه هنر تهران. |
| پیوندهای روزانه |
|
گروه هنری رجا فروزانه گروه روهر آلمان ايران تئاتر آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|